
غم خورشید خوبان
چه شوری در سرت داری محرّم
که بر دل داغ می آری محرّم
کتاب سرخ عاشورا به دستت
به تن رخت عزا، داری محرّم
تو تنها ماه خون رنگی که حتی
زمستان لاله می کاری محرّم
تو جاری در فضای کربلایی
که ناز گل خریداری محرّم
به رخسارت نباشد گرد خواری
که از ذلت تو بیزاری محرّم
به رنگ سرخ می مانی همیشه
به آئینت وفاداری محرّم
مبادا در زلال اشک هایت
مرا بی بهره بگذاری محرّم
چه می شد در غم خورشید خوبان
مرا یک ذرّه بشماری محرّم
قاسم یزدانی